سوسول فا

دانلود رایگان رمان ملودی سکوت

دوشنبه , ۲۹ آبان , ۱۳۹۶
اخبار
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

دانلود رایگان رمان ملودی سکوت

دانلود رایگان رمان ملودی سکوت

– باش ، باش ، غلط کردم .دیگه نمیرم .ولم کن دیگه
– ببند دهنتو شدی شبیه دخترای خیابونی!!
– بهنام من که گفتم دیگه نمیرم .ول کن دستمو غلط کردم.فردا مدرسه دارم..باید درس بخونم.دوباره شروع نکن جون مادرت
– مدرسه بخوره تو فرق سرت .دیگه نمیخواد بری مدرسه
– بهنام ولم کن ..درس دارم
– همش تقصیر اون دوست نفهم تر از خودته .اخه ملودی یه نگاه به خودت بنداز تورو چه پارتی؟!
– باش تو راست میگی فقط ولم کن .توروخدا دوباره منو ننداز تو اتاق به خدا سرده..
– خفه شو .بار اولت نیست
– خب چرا زور میگی ! مگه پارتی چشه ؟ یه جشنه که فقط چند تا از رفقا دور هم جمع میشن..
ابروهاش از خشم خمیده شده بود.لبخند زدمو ابروهامو انداختم بالا وصورتمو شبیه موش کردم وگفتم:
– قبول دیه؟
به چشمهایش خیره شدم … یک دفعه حالت صورتش تغییر کردو دستمو محکم تر از قبل دربین دست های
نیرومندش فشردوگفت:
– نخیر .تو اینجوری ادم نمیشی..
– عهعهعه ، بابا اذیت نکن دیگه .

ادامه در ادامه مطلب


– هیس
با قدرت به سمت اتاق هلم داد و درو بست…
با حرص دندون هامو روی هم ساییدم…لعنت به تو سارا…من گفتم بهنام گیر میده…
طبق عادت همیشگی چهار زانو روس سرامیک سرد کف اتاق نشستم و به دیوار خیره کردم.همیشه خیره شدن
به این دیوار ها لذت بخش بود … اما این بار نه..
به سمت در بسته خیز برداشتم ..با تمام وجود داد زدم
– به درک .فکر کردی کی هستی؟سال بعد کنکور قبول میشم میرم سراغ زندگیم
..صدایی از بیرون نیومد.اینبار با صدای بلند ترداد زدم و به در کوبیدم :
– هووووی بهنام عوضی چی فک کردی بالا خره به هم میرسیم …اسیاب به نوبت
صدای گنگش به گوشم رسید که نشون از دهن پر از غذاش میداد..
– هیس.. دارم فیلم مییبینم
..نفس عمیقی کشیدم تا بتونم تمرکز کنم … کاری از دستم بر نمیومد پس بهتر بود به قول بهنام اینقدر کولی بازی در نیارم.
.یک دفعه با یاداوری مبایلم که تو جیبه لبخندی زدم ..همانجا پشت در نشستم و سریع از جیب مانتوم بیرون اوردم وشماره ی سعیدو گرفتم.
– چیه باز ملودی ؟ساعت ۲شبه
– سلام خوبی ؟بابا اینقدر خشن نباش؟دلم تنگ شده خب چیکار کنم دوست دارم
– ای بابا ملودی من فردا باید برم جایی کار دارم .شب باید بخوابم
– سعید بد نشو دیگه.بهنام دوباره منو انداخته تو اتاق درو بسته.
– غلط کرده پسره ی بی شعوراصلا تو چرا اینقدر به این پسره رو میدی؟
– خب چیکار کنم من که جز اون وخاله کسی رو ندارم ..در ضمن زورم بهش نمیرسه..
– پس من کیم که تو جزاون کسی رو نداری؟
– ای بابا بیخیال اول واخر ما مال همییم …
– اخه نفس من ، من که بهت گفتم اون پسره ی عقب افتادرو ول کن بیا باهم تو خونه ی خودم زندگی کنیم

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 462 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.