سوسول فا

دانلود رمان اجتماعی کارد و پنیر

یکشنبه , ۲۸ آبان , ۱۳۹۶
اخبار
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

دانلود رمان اجتماعی کارد و پنیر

دانلود رمان اجتماعی کارد و پنیر

من نمی دونم چرا این ماشین باید جون بکنه تا دو زار راه بره! اعصاب واسه آدم نمی ذاره تو این گرمای چهل درجه. کولرم که نداره. اَه! الان هلاک می شم. پنجره رو کشیدم پایین تا حداقل یه کم هوا عوض بشه. سرعت رو بردم بالاتر تا چراغ قرمز نشده ردش کنم که از شانسم زد و قرمز شد و منم طبق معمول در جا ترمز کردم. جوری که از صداش حتی پلیس سر چهارراه هم با تعجب برگشت و نگاه کرد. آرنجم رو گذاشتم لبه پنجره و صورتم رو زدم به دستم.
عینکت رو برمی داری که چشممون به جمالت روشن بشه خانوم جنون سرعت؟
سرم رو چرخوندم سمت چپ. یه ماشین مدل بالای مشکی دقیقا کنارم بود. دو تا پسر که به نظر می رسید از من کم سن و سال تر باشند، با ذوق داشتند نگاهم می کردند. زیر چشمی به تایمر چراغ نگاه کردم، بیست ثانیه. لبخند شیطونی زدم و گفتم:
اگه تا چراغ قرمز بعدی بهم رسیدی، چشمتم به جمالم روشن میشه.
با آرامش دستم رو تکون دادم و با صفر شدن تایمر، پام رو تا ته روی گاز فشار دادم. من عاشق مسابقه بودم، حیف که مامان نمی گذاشت برم رالی. خب چی از این بهتر که حداقل با این ماشین داغون حال پسر مایه دارا رو بگیرم؟ تفریح سالم که می گن همینه. چشمم از توی آینه بهشون بود. سرعتشون خوب بود؛ اما مهارتی توی حرکات مارپیچ و لایی کشی نداشتند. دنده رو عوض کردم و خندیدم. حیف که ضبط رو دادم تعمیرات جانبی، وگرنه با موسیقی خیلی بیشتر خوش می گذره. پسره خودش رو رسوند کنارم، شیشه رو داد پایین و با داد گفت:
لگنت رو عشقه!
بی توجه بازم گاز دادم. دستی به فرمون کشیدم و گفتم:
عشقم ناراحت نشی ها، لگن صورت قراضه خودشه. تو از سانتافه هم واسه من بالاتری.
این راه هر روزم بود، می دونستم تا چراغ بعدی چقدر مونده. سرعتم رو کم کردم تا بهم برسه. دوست داشتم راننده رو ببینم، نه کنار دستی فضولش رو که مثل غاز سرش رو هوا بود. تا رسیدند کنارم سریع با یه نگاه اجمالی فهمیدم اونی که پشت فرمونه ناوارده؛ چون دو دستی پهن شده بود جلو. لبخند زدم و بلند گفتم:
نامردی واسه دوستات تعریف نکنی!
در کسری از ثانیه پام رو گذاشتم روی گاز و بدون راهنما پیچیدم تو فرعی سمت راست. می تونستم بفهمم چه حالی دارن؛ اما حقشون بود. حالا دو ساعت بمونند تو ترافیک و پشت چراغ قرمز تا دیگه با یه خانوم محترم مسابقه نذارن. عینک رو انداختم رو صندلی کناری و گوشیم رو برداشتم، شماره کیمیا رو گرفتم و زدم روی آیفون.

دانلود در ادامه مطلب

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 462 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.