سوسول فا

دانلود رمان ایرانی غرور تلخ

دوشنبه , ۲۹ آبان , ۱۳۹۶
اخبار
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

دانلود رمان ایرانی غرور تلخ

دانلود رمان ایرانی غرور تلخ

ببینم نهار مهمون داریم؟
ژینوس بالش ها رو مرتب، توی جا رختخوابی چید و با لبخند گفت:
خاله پری قراره بیاد؛ پاشو تنبل!
اخم هام در هم رفت. ژینوس نگاهی به صورت عنقم کرد و گفت:
باز که ناراحت شدی تو.
دلیل ناراحت شدنم رو می دونی؛ نه؟
مشکل تو با خاله پریِ بیچاره چیه؟
_ با خاله پری هیچی. ولی با پسرش خیلی!
_ بله نازنازی! می دونم تو با بردیا مشکل داری. از بچگی هم می زدین تو سر و کله ی هم. من خیلی خوب یادمه!
_ دختر عمو ی آدم هم بشه زن داداشش مکافاته ها، خوب از کل زندگیمون با خبریا!
ژینوس خندید و گفت:


به جای بلبل زبونی پاشو یه لباس شیک بپوش، الآنه که بیان ها. من رفتم.
ژینوس دراتاقم رو بست و رفت. دختر خوب و مهربونی بود. همیشه هوای منو داشت.
اصلا حوصله ی مهمونی های وقت و بی وقت? مامان رو نداشتم. چشمم رو که باز می کردم، می دیدم مهمون داریم. اَه!
رو به روی آینه ی قدی اتاقم وایسادم. موهای خرمایی رنگم رو که حسابی به هم پیچیده بود، مرتب شونه زدم. داشتم یقه ی لباس صورتی رنگم
رو مرتب می کردم، که درِ اتاقم باز شد.
سلام. صبح بخیر خواهر عزیزم.
اخم کردم. بدم می اومد کسی بدون در زدن وارد اتاقم بشه، عادتم بود.
_ به تو یاد ندادن وقتی وارد جایی می شی در بزنی؟
_ اولا، فکر نکنم وارد جایی شده باشم! دوما، من که غریبه نیستم؛ در زدن مالِ غریبه هاست.
نگاهی به صورت و لباس هام کرد و گفت:
اوه! چه به خودش هم رسیده! بابا خوشگل!
_ زود از اتاقم برو بیرون. اصلا حوصله ی اراجیف هات رو ندارم.
_ باشه. راستی خبر خوش!
_ چی؟
_ نه دیگه. خواستم بگم؛ دیدم بی لیاقتی!
_ خیلی خب ناز نکن. بگو و برو!
_ نگار اومده!

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 462 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.