سوسول فا

دانلود رمان غریبه ای آشنا

شنبه , ۲۷ آبان , ۱۳۹۶
اخبار
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

دانلود رمان غریبه ای آشنا

دانلود رمان غریبه ای آشنا

با شنیدن صدا سرمو بلند کردم به دور و برم نگاه کردم وسط خیابون بودم و راننده ماشین چپ چپ نگام میکرد یه ببخشیدیگفتم و سریع حرکت کردم خسته بودم این چند روز به هر آشنایی که میشناختم زنگ زده بودم ولی دریغ از یک کمک اره وقتی بابا بود کارتون پیشش گیر بود خوب دور و برش می چرخیدین . الان زنگ که میزنی یاجواب نمیدن یا اگه جواب میدن میگن اشتباه گرفتی ؟
به بعضیا که زنگ زدم هم رک بهم میگن مامانت که سطان داره انتظار نداری که زنده بمونه ؟ دیر یا زود میره پس خرج میکنی واسه چی ؟
اقد زورم میاد اینجور جواب میدن پول نمیدی بگو نمیدم چرا این جور میگی ؟
یعنی اگه خانواده خودشون هم بود این جور فکری میکردن االله و اعلم …..
وارد ساختمون بزرگی شدم . از ادرسی که رو روزنامه نوشته بود طبقه ۵ بود .سوار آسانسور شدم و دکمه ۵ رو فشار دادم . از اسانسور اومدم بیرون .روبروم یه در بود .خدا رو شکر همینه شرکت واردات و صادرات فرش خدایا این یکی رو خودت بخیر کن وارد شرکت شدم چشمم خورد به خانمی که پشت میز نشسته بود رفتم جلو سلام کردم
_ سلام خانم . میتونم کمکتون کنم ؟
_ ببخشید من واسه آگهیتون مزاحم شدم
_ بله . چند لحظه منتظر باشید تا خبرتون کنم
و با دست اشاره به صندلی ها کرد . روی یکی از صندلی ها نشستم و تکیمو دادم به صندلی چشمامو بستم . گیریم که اینجا منو قبول کردن ؟ یعنی تا فردا حقوق میدادن؟ چه جوری هزینه شیمی درمانی مامانو جور کنم ؟ دو دفعه نوبتشو انداختم عقب
.الان دیگه نمیشه روز به روز حالش بدتر میشه
_ خانم بفرمایید

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 462 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.