سوسول فا

رمان عاشقونه دل من به وسعت دریاست اگر بگذارند

یکشنبه , ۲۸ آبان , ۱۳۹۶
اخبار
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

رمان عاشقونه دل من به وسعت دریاست اگر بگذارند

رمان عاشقونه دل من به وسعت دریاست

– خانم منصوری، آقای کریمیان اومده.
– بگین بیاد تو.
گوشی رو گذاشتم و دوباره مشغول کارم شدم. صدای در رو شنیدم.
– بفرمایید تو.
اون قدر عصبانی بودم که حتی نگاه نکردمش. متوجه شدم که روی نزدیک ترین صندلی نشست. چند دقیقه گذشت، می دونستم معذب شده اما اهمیت نمی دادم.
– خانم…
سرم رو بالا کردم.
– آقای کریمیان، بذارین از همین الان مشخص کنم در مورد چه چیزی قراره حرف بزنیم.
نگاهم کرد:
– بفرمایید.
– برای من توضیح بدید که چرا اون دستگاه کار نکرد.
– دارم روش کار می کنم.
پوزخند زدم.
– چه جالب! دارید روش کار می کنید. پس بهتون کمک می کنم تا بیشتر روش کار کنید. من امروز دادگاه بودم.
با تعجب نگاهم کرد. ادامه دادم:
– تعجب نداره. از بنده شکایت شده. حق هم دارن! دستگاه تنفسی که از شرکت من بیرون اومده و مهندس بی لیاقتی مثل من نفهمیده که تمام المان های این دستگاه از جنس های درجه هزارم چینی هست، باعث مرگ یک خانم باردار و جنینش شده. خوب کمکتون کردم؟
هنوز انگار تو شوک بود. بیشتر به هم ریختم:
– مگه من خودم از آلمان قطعات درجه یک وارد نمی کنم؟ جنس چینی چه کار می کنه تو شرکت من؟ آقای کریمیان دو نفر مردن و من هیچ مسئولیتی ندارم. شما بودید که اون دستگاه رو طراحی کردید، قطعاتش رو خریدید و خودتون هم تحویل بیمارستان دادید. من این رو به قاضی گفتم و قراره برای دادگاه بعد شما به عنوان متهم ظاهر بشید.
شیر شد یه دفعه.
– شما حق نداشتید…

دانلود در ادامه مطلب

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 462 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.