سوسول فا

بایگانی‌ها دانلود رمان - صفحه 10 از 30 - سوسول فا - فال , عکس , اس ام اس , سرگرمی , مدل , آرایش و زیبایی

چهارشنبه , ۱ آذر , ۱۳۹۶
اخبار
اس ام اس جدید
آرشیو
آشپزی
آرشیو

14529707084

نوشته:mahtabeshgh

درخواستی کاربران

خلاصه:

داستان درباره ی دختری به اسم یاسمن هستش که طبق پیمانی که پدر بزرگش با پدربزرگ فرهاد بسته است باید با فرهاد ازدواج کند.اما یاسمن فرهاد رو که ده سال ازش بزرگتره پیر مرد میدونه و حاضر به ازدواج باهاش نیست و …..

 

رمان عاشقانه

رمان

دانلود رمان قرار نبود هما پوراصفهانی

Gharar%20Nabood رمان مخصوص موبایل قرار نبود | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

14529707084

نوشته: beste

درخواستی کاربران

با تشکر از elnoosh کاربر رمان دانلود که در یافتن این رمان کمک کردند

خلاصه:…

همراز خواهری داشته که بخاطر *** شوهرخواهرش و جبروت خانواده شوهر میمیره..حالا سالها از اون زمان گذشته وهمراز در تلاش تا بچه های خواهرش را از جبروت اون خانواده رها کنه ..دراین راه عموی بچه ها مقابلش قرار میگیره..دونفرکه خاطره ی بدی ازهم درگذشته دارن از دو دنیای متفاوت…پسری مغرور وسرد درمقابل دختری لطیف وبی غل وغش…لحظه های حل شدن این تفاوت واختلاف اونقدر شیرین وقابل لمسشدنه که همتون لذت میبرید…پایان خوش

سخن نویسنده رمان :

خوب بریم سراغ این داستان ….بانوی قصه فضاش شاید به لوکسی فضای زیتون نباشه ..که خب نیست…اما خشونت آمیز هم نیست….من بلد نیستم خشن بنویسم…آدمهای داستان من معمولا مسائلشون رو با حرف زدن حل می کنن این جا هم همینه..شخصیت اول داستان من دختر مقاومیه…اما جنس مقاومتش فرق میکنه…سرد نیست..
خوب به نظرم اگر شروعش کنم خیلی بهتره چون من اصلا بلد نیستم مقدمه و یا خلاصه بنویسم….

14529707084

نوشته: سهیلا حبیبی پور

درخواستی دوستان

خلاصه:

دختری به نام ستاره که به یه دلیلی ظاهر و هویتشو عوض میکنه تا وارد نیروی پلیس بشه و ماجراهایی میسازه تو نیروی پلیس که کلی کل کل، خنده، هیجان، عشق، پلیس بازی و درام رو تو زندگیش میاره و اما بالاخره به هدفی که بخاطرش این همه دردسر رو به جون میخره میرسه یا نه؟با دختر شیطون ما همراه باشین تا بفهمین چی میشه ماجرا!…پایان خوش

 به دستور کار گروه تعیین مصادیق مجرمانه این مطالب حذف شد

دانلود رمان تقدیر تصادفی

دانلود در ادامه مطلب

رمان ایرانی شیشه برای دانلود

رمان ایرانی شیشه برای دانلود

من آدمی هستم که همیشه دیر رسیده ام. هنوز هم دیر می رسم. در این دیر رسیدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگی که روی آب افتاده باشد، در طی مسیر، مرتب و ناخواسته به این شاخ و آن خس و خاشاک گیر کرده ام و دیر رسیده ام. من دیر رسیدم و در نتیجه با وجود آن که در شرق، سرزمینی که در آن قدم نوزاد پسر همیشه مبارک است متولد شده بودم، مرا نمی خواستند. زیرا من آخرین فرزند یک خانواده پراولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم. پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده ای از از راه رسیدم بودم، مکدر بودند. من از این جهت با پسرعمویم تفاوت بسیار داشتم.
او، نخستین و تنها پسر خانواده خود بود که با نذر و نیاز فراوان و ناز و ادای بسیار متولد شده بود. عموی من از پدرم خیلی کوچک تر بود. با اینهمه من حتی پس از پسر او متولد شده و به قول پدرم زنگوله پای تابوت بودم. این تنها بدشانسی من نبود. از همان زمان تولد مشخص شد که پسر عموی من بسیار زیباست. یک پسر کوچولوی درشت، تپل، با مژگان بلند و چشمان خمار، که بالاتر از همه، باز مطابق سلیقه مردم مشرق زمین، بسیار سرخ و سفید بود. طبق رسم خانوادگی انتخاب نام نوزاد به عهده پدربزرگ بود. او که از تولد نوه جدید هود به وجد آمده بلود، خوب به سر و روی او خیره شد و قد و قامت فسقلی او را برانداز کرد. به فکر فرو رفته و عاقبت او را یوسف نامیده بود. بعدها، وقتی که هر دو بزرگ تر شدیم و سفیدی پوست، مژگان بلند و خماری چشمان او بیشتر جلوه گر شدند من گه گاه سربه سرش می گذاشتم و او را به جای یوسف زلیخا صدا می زدم، پدربزرگ معتقد بود که او نیز همانند صاحب نام خویش هر چه سختی بکشد مقامش بالاتر خواهد رفت.
و اما خود من بچه ای بودم ریزه میزه. با گونه های استخوانی، قدی نسبتا کوتاه، چهره ای سیاه سوخته با موهایی فرفری و از همه بدتر چشمانی که نه تنها ریز بودند، بلکه در حقیقت یک خط صاف بیشتر نبودند. یوسف سربه سر من می گذاشت و می پرسید که آیا می توانم بالای ساختمان ها و تمام ارتفاع یک درخت را در یک نظر ببینم؟
پدربزرگ برای انتخاب نام من ذوق و شوق نداشت. بنابراین به محض آن که پدرم، شرمگین و سر به زیر، با احترام از او خواسته بود که نامی برای من انتخاب کند او، بدون آن که بخواهد کودک را نزدش ببرند تا با توجه به خصوصیات جسمانی او وی را نامگذاری کند – همان طور که در مورد یوسف عمل کرده بود – بی حوصله گفته بود اسکندر.

نویسنده : نسیم شیرازی

 تعداد صفحات : ۲۳۱

 خلاصه داستان :

یه نوع دوست داشتن خاص… یه نوع پیچیدگی… یه حس عجیب برای شروع یه دوست داشتن عجیب.
از طریق ۵ تا دوست که هر کدوم، دنیای خودشون رو دارن… البته که یه حس دوست داشتن پیجیده فقط بین ۵ تا دختر به وجود نمیاد…
۵ تا دوست … ۶ سال دوستی محکم دارن و سال سوم دبیرستان به پیشنهاد یکی از دوستان این رابطه رو برای ۷ سال قطع میکنند.
حالا دوباره کنار همن… هر کدوم با دنیا و سرنوشت جدا و یه عالمه حرف نگفته…
زندگیاشون پیچیدست… دوست داشتن های پیچیده و … یه نوع دوست داشتن خاص که شاید به هم بریزه یه چیزایی رو…

دانلود رمان پنجره

رمان پنجره

دانلود رمان پنجره

دانلود رمان عاشقانه پنجره از فهیمه رحیمی

دانلود رمان پنجره از فهیمه رحیمی

دانلود رمان پنجره اندروید، جاوا، تبلت، پی دی اف، آیفون

مختصری از رمان:

در مورد دختری با چشمان تیله ای که عاشق همسایه کناریشون شده و جذاب اینه که همسایشون معلم ادبیاتشه 

کاوه که پسری منطبت و خشنه به مرور و چند بار از اشتباهات مینا میگذره و این یعنی کاری که در مقابل هیچ دانش اموزش انجام نداده و گذشت ..!
مینا هم به مرور زمان و در پی رفت و امدهای درسی و خانوادگی از عشق پنهان او مطلع میشه و اما کاوه وادار به پذیرش چیزی میشه که برای مینا ضربه جبران ناپذیری و وحشتناکیه ..

دانلود رمان باغ مارشال

رمان باغ مارشال

دانلود رمان باغ مارشال

دانلود رمان عاشقانه باغ مارشال از حسن کریم پور

دانلود رمان باغ مارشال از حسن کریم پور

تک سایت

رمانسرا

دانلود رمان باغ مارشال اندروید، جاوا، تبلت، پی دی اف، آیفون

مختصری از رمان:

زندگینامه مردی به اسم خسرو اسفندیاری که عشایری است و از استان فارسه و خانوادش ناهید رو که دختر یکی از خان های بزرگ هست و از کوچیکی با هم بزرگ شدن و برای همسری او انتخاب کردند 
ولی خسرو بر حسب اتفاق با دختری به نام سیما آشنا میشه و از شهر و کاشانه خودش دور میشه و از خانوادش دست میکشه و به لندن میره و اونجا دچار یه قتل میشه یا اینجوری بگم که به خاطر یک اتفاق دست به قتل میزنه 

صفحه 10 از 30« بعدی...89101112...2030...قبلی »