رمانکده عاشقانه | رمان ایرانی جدید | سوسول فا

شنبه , ۳۰ شهریور , ۱۳۹۸
مطالب جدید
آهنگ های جدید
آرشیو
فیلم و سریال
آرشیو

دانلود رمان ماه بی پناه ( جلد دوم راز رازک )

دانلود رمان ماه بی پناه

این رمان به ادامه جلد اول رمان “راز رازک” مربوط میشه.
در جلد قبل خوندیم که رازک توی شرایط سختی بود و سامیار می‌خواست با یه نقشه اون رو از این منجلاب بیرون بیاره.
افسانه خسرو رو در حال انجام عملیات سری دید و همون‌جا توسط خسرو تهدید به مرگ شد.
در این جلد اتفاقات غیرمنتظره‌ای رخ میده، اتفاقاتی مثل شروعِ پایان زندگی و یا حتی تولدی دوباره.
آیا سامیار می‌تونه بدونِ این که نظر یا احساسی در موردش تغییر کنه، هم خودش و هم رازک رو از این مخمصه بیرون بکشه؟
یا امکانش هست که سمیر شکست دوباره‌ای رو تجربه نکنه و خسروی لبریز از حس انتقام و خشم رو شکست بده؟
همه‌ی این اتفاقات و پایان ماجرای تمامی شخصیت‌های داستان رو در همین جلد بخونید.

دانلود رمان ماه بی پناه

مقدمه:
اولین صدای قیچی مصادف با ریختن قسمتی از موهای بلندش روی زمین است.
دارد توی آینه خودش را نگاه می‌کند و به جای جیغ زدن خیره می‌شود توی چشم‌های خودش.
نگاهش به دنبال موهاییست که آرام آرام حرکت می‌کنند و به زمین می‌رسند.
دختری که دلش نمی‌لرزد و فقط به همین شکل ادامه می‌دهد،

ممکن است پای هرکسی را نیز از زندگیش کوتاه کند.
دختری که موهایش را کوتاه کرده، ترسناک است.
ممکن است روزی عشقت را از دلش ریشه کن کند.
ممکن است روزی به سفری برود و هرگز بازنگردد.
دختری که موهایش را کوتاه کرده است، می‌تواند از هرچیزی دل بکند.
” بهنام شوشتری”

دانلود رمان راز رازک جلد اول

قسمتی از داستان :

رازک:
روی تخت قدیمیم نشسته بودم. مسلماً دیوار رو به روم اون‌قدری که من بهش زل زده بودم جالب نبود.

حرف‌های سامیار سردرگمم کرده بود، منظورش از انجام هرکاری برای رهایی از منجلاب چی بود؟

اون لحظه هل شده و مثل احمق‌ها بهش “آره” گفته بودم.

تا حدودی خیالم راحت شده و دست‌هام از لرزش ایستاده بودن.

باید با بابا در مورد سامیار حرف می‌زدم، این رو یجورایی به عمو حمید قول داده بودم.
از جام بلند شدم و بعد از چرخوندن کلید توی در بازش کردم. هنوز مانتو و شلوار بیرونیم تنم بودن.

از کنار آشپزخونه‌ای که مامان توش مشغول قاچ کردن هندوانه بود،

گذشتم و به بابا که روی تراس نشسته بود رسیدم. از توی حیاط آسمون بالای سرمون مشخص بود،

شب شده بود و ابرهای سیاه ماه رو پوشونده بودن. ماه مرده بود. بابا مشغول حساب و کتاب بود؛

راننده آژانس بود و سال پیش به زحمت از بانک بهش وام داده بودن.

توی این اوضاع و بهره زیاد، بابا چه‌طور می‌تونست به همه قسط‌ها برسه؟
پوفی کشیدم و کنارش نشستم. روی تراسمون همیشه یه فرش داشتیم؛

اما بازم زمینش سفت بود. پاهام رو آویزون کردم و به دفتر حسابش خیره شدم،

دفتر و ماشین حساب و کارت بانکیش کنارش بودن. دست از نوشتن برداشت و گفت :
– تو که به حساب علاقه نداشتی.
چیزی نگفتم، هیچ انرژی برای حرف زدن توی تنم نبود. بابا گفت :
– چی شده بابا ؟
با بی‌حوصلگی گفتم :
– باید مقدمه بچینم؟

 

دانلود رمان شاهزادگان

دانلود رمان شاهزادگان

“دو سرزمین” از سرزمین انسان‌ها و الف‌ها تشکیل شده. شاهزادگان این سرزمین هستند

که داستان ما را رقم زده و دنیایشان را نجات می‌دهند. سوالی که ذهن شما را مشغول می‌کند،

این است؛ چه‌طور؟ سال‌ها گذشته و کسی خون آشام‌های درنده را ندیده بود.

خون آشام‌هایی که می‌خواستند دو سرزمین را به هر قیمتی شده به چنگ آورند.

دنیای آن‌ها آرام بود و به دنبال دردسر نمی‌گشت. تا این‌که…

دانلود رمان شاهزادگان

نام رمان:شاهزادگان
نام نویسنده:ELIFA|
ویراستار: DENIRA
ژانر:تخیلی_عاشقانه_معمایی
نام تایید کننده:کهربا.م.ر
سطح رمان: نیمه‌حرفه‌ای

مقدمه:
همه‌ی ما یک شاهزاده‌ایم.
با قدرت و اراده‌ای استوار،
که هر دشمن کوچک و بزرگ را از پا در می‌آورد.
مهم نیست چه کسی به ما خــ ـیانـت می‌کند،
و کدامین کس تا آخر داستان با ما همراه است.
قصه ما، قصه جنگ و خون‌ریزی نیسـت؛
بلکه نشان دهنده اتحاد ماست.
اتحادی که تا ابد، پابرجاست و روز به روز محکم‌تر می‌شود.
اهمیتی ندارد که آینده چه نقشه‌ای برایمان کشیده است.
زیرا،
این است رسم شاهزادگان!
بذارین اول یه توضیح بدم راجع به موجودات رمانم.
الفelf :موجوداتی بسیار باهوش و بادرایت و زیبا هستن که همه اونا رو با گوش‌های بلند و نوک تیزشون می‌شناسن.

معمولا از حواس بسیار تیزی برخوردارن و نیمه جاودانن؛ یعنی به مرگ طبیعی نمی‌میرن مگر اینکه کشته بشن.
اورکorc: اورک‌ها معمولا نماد شرارت هستن. توی تصمیم‌گیری عاجزن و از چهره‌ی خوبی برخوردار نیستن.

بوی بدی میدن و حالت از دیدنشون به هم می‌خوره.
***

قسمتی از داستان :

و با خود گفتم:
-تا اومدن سیسیلیا می‌خوای پشت این پنجره بمونی و کاری نکنی؟
این کار کاملا ناشدنی بود. من از آنکه هیچ کاری انجام نداده و ساعت ها به آن شومینه قهوه‌ای رنگ و کهنه خیره شوم،

متنفر بودم! شنلم را روی تنم محکم کرده و با عجله از قصر بیرون زدم. باد شدیدی از سمت شرق می‌وزید

و باعث می‌شد که درختان بلوط با سرعت تکان بخورند.

سوز سرما موجب شد تا شنل را بیشتر به خود پیچیده و دستانم را زیر آن مخفی کنم.

خواستم از آن پله های سنگی پیچ در پیچ عبور کنم که درد در سینه‌ام فوران کرد.

دوباره آن درد کهنه که گاهی اوقات به جانم می‌افتاد و مرا تا سرحد مرگ می‌کشاند.

سعی کردم مانند دفعات قبل به آن اهمیتی ندهم تا درد تمام شود. درد شدیدی بود؛ ولی عادت باعث شده بود

تا بتوانم در مقایسه با بار اول بیشتر آن را تحمل کنم. صاف ایستاده و به رفتنم ادامه دادم.

خوشبختانه درد آن بسیار کمتر و قابل تحمل شد. از پله ها که پایین آمدم، با تمام وجود به سمت برف‌ها دویدم.

حس خوب آرامش و آزادی هم‌زمان به من هجوم آوردند. همین‌طور که در حال و هوای خود آزادانه می‌دویدم،

محکم به کسی برخورد کرده و به زمین افتادم.

او یک شخص نیرومند بود که خود را در برابر او مثل پر کاهی بیش ندیدم.

سرم را بالا آورده و با پادشاه الف ها رو به رو شدم. چهره اش همانند الف های دیگر بسیار زیبا بود.

آن موهای تقریبا سفید با چشمان مشکی اش تضاد بسیار زیبایی بوجود آورده بود، او را بسیار دوست داشتنی‌تر می کرد.

می‌شد در چشمانش برق تعجب را دید. شاید به این خاطر بود که مرا در آن سرما تنها دیده است

و حتی سرباز ها هم به سمت من نمی‌آیند.
-اوه، آنجلا!

دانلود رمان آخرین آرزوی مادر

دانلود رمان آخرین آرزوی مادر درباره دختری به نام نارگل و پسری به نام حسام است.

نارگل یک دختر شیرینی‌پز است که دوست دارد یک روزی آخرین آرزوی مادر متوفایش را برآورده کند.

داستان از روزی شروع می‌شود که پسری به نام حسام که روانپزشک است وارد شیرینی‌فروشی نارگل می‌شود

و ماجراهای داستان از بعد از ورود حسام شروع می‌شود. چرا که حسام با وجود این که یک پزشک است

از نارگل می‌خواهد اجازه دهد که در شیرینی‌فروشی آن‌ها کار کند. داستان گاهی از زبان نارگل است

و گاهی از زبان حسام. در کنار نارگل و حسام، شخصیت‌های دیگری هم هستند که در روند داستان تأثیر زیادی دارند.

باید دید در آخر نارگل و حسام چه‌گونه آخرین آرزوی مادر نارگل را برآورده می‌کنند و آیا موفق می‌شوند یا نه؟

دانلود رمان آخرین آرزوی مادر

دیگر اثار این نویسنده

دانلود رمان فرزند خورشید جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان شاهزاده پارت جاوا، اندروید ، pdf

دانلود رمان آیینه زمان ظهور و سقوط جلد چهارم

 دانلود رمان آخرین آرزوی مادر

قسمتی از داستان :

نارگل:
مادرم همیشه می‌گفت”اگه با عشق و محبت شیرینی بپزی، لبخند رو به لب مردم هدیه میدی.

” مادر همیشه با لبخند شیرینی می‌پخت، هیچ‌وقت یادم نمیره، هر وقت کیک یا دیس شیرینی‌ها رو از

داخل فر بیرون می‌آورد چنان ذوق زده می‌شد که انگار کار اولشه. اون زن کدبانو و مهربونی بود، همیشه

یکی از آرزوهاش ساختن یه خونه از کیک و شیرینی بود. دوست داشت حتی اگر شده، به عنوان آخرین

آرزوی زندگیش برآورده بشه. مادر زود از بین ما رفت، حتی فرصت نکرد آخرین آرزوش یعنی ساختن یه

خونه از کیک و شیرینی را برآورده کنه… هی خدا…
خانم رحمانی: نارگـل!
وای باز هم خانم رحمانی جیغ زد.
– بله خانم رحمانی؟ اومـدم.

قالب کیک‌ها رو زود تو فر گذاشتم و سریع به دفتر خانم رحمانی رفتم. آخ ببخشید خودم رو معرفی نکردم،

من نارگل هستم، نارگل شیرین‌سخن، ۲۴سالمه و قنادی بزرگ پدرم رو اداره می‌کنم، البته مدیریتش با

خانم رحمانیه و من فقط شیرینی می‌پزم؛ اما پدرم گفته حساب دخل و خرج قنادی رو هم باید داشته باشم.

پدرم این‌جا رو به یاد مادرم باز کرده؛ چون مادرم یه قناد ماهر بود؛ اما چند سال پیش وقتی ۱۰ ساله بودم

مادرم تصادف کرد و رفت به آسمون. سال بعدش یه خانم معلم داشتم که عاشقش شدم و نمی‌دونید

چه‌قدر مصیبت کشیدم تا تونستم نسرین جون و پدرم رو عاشق هم کنم، نسرین جون همون خانم

معلمم بود. زن خوب و مهربونیه و از یه مادر چیزی برام کم نذاشته، حتی با وجود اینکه خودش بچه‌دار

شده؛ اما باز هم من رو بیشتر از بقیه دوست داره، خب نسرین جونه دیگه!
اون روز خانم رحمانی با اون صدای جیغ جیغوش صدام زد و زود تو دفترش رفتم.

 

دانلود رمان با عشق آرامم کن جاوا ، اندروید ، pdf، ایفون

نویسنده : beti derakhshande

ژانر:عاشقانه،پلیسی،غمگین

دانلود رمان با عشق آرامم کن

خلاصه :
دلسا ودانیال برادر وخواهری که سرنوشت راهای جدیدی جلوشون میزاره،که با عبور از اون ها به رازهای گذشته پی میبرند.

سیاوش به وسیله دوستاش به مواد مخدر اعتیاد پیدا میکنه واز خانوادش طرد میشه،اما یه دعوا زندگی سیاوش رو با خواهر داستان گره میزنه

وآیا اون دختر میتونه سیاوش رو تغییر بده؟؟
وهمزمان ماموریت جدید سرگرد دانیال مهرجو چه اتفاقاتی رو براش رقم میزنه؟

قسمتی از رمان با عشق آرامم کن :

وی نیمکت همیشگی نشستم،چقدر هوا امروز خوبه،نفس عمیقی کشیدم ،نگاهم به خونمون افتاد ،دقیقا روبه روی پارک بود،همیشه این پارک بهم آرامش میداد،درختایی که تازه شکوفه کرده بودند ،واقعا فضای پارک رو زیبا تر می کردند،بابا همیشه بابت اینکه صبح زود میام اینجا سرزنشم می کرد

ومیگفت:چه معنی میده دختر صبح به این زودی بره پارک،نگرانیش رو درک می کردم،آخه وقتایی که من میام خیلی خلوته،ولی نمیتونم از آرامش عجیب این پارک بگذرم
غرق فضای پارک وآرامشش بودم،که متوجه شدم دستی جلوی چشمام تکون میخوره،سرم رو برگردوندم ،متوجه هستی شدم که کنارم نشسته بود،لبخندی بهش زدم وباذوق بغلش کردم وگفتم:هستی تو اینجا چیکار می کنی؟؟

از همدیگه جداشدیم،هستی بهترین دوستم بود،دختر خیلی خوبی بود
_اومدم ببینمت،رفتم خونتون ،عمت گفت تو پارکی ،منم اومدم اینجا
تکیه دادم به نیمکت وگفتم:خیلی خوشحالم که میبینمت،چند وقتی هست که کم پیدایی؟؟
هستی لبخند خبیثی زد وگفت:دلم نمیخواست ببینمت ،برای همین کم پیدام

میدونستم شوخی میکنه،اخم ساختگی کردم،هستی باهمون لبخند نزدیکم شد

وب*وسه ای روی گونم زدوگفت : شوخی کردم مگه من چندتا دوست به گلی تو دارم
_خوبه نمیخواد خودشیرینی

دانلود رمان میوه ی ممنوعه اندروید،pdf

 

نویسنده : Maryam-23
دانلود رمان میوه ممنوعه
ژانر : عاشقانه ، معمایی

خلاصه:
داستان از زبون اول شخص تعریف میشه ، اول شخص ما دختریه برعکس

شخصیتهای دختر رمانای دیگه … زبون دراز نیست اما رکه ، کم حرفه ،

شیطون نیست ، آرومه !! نمیشه گفت گوشه گیره اما زیاد توی جمع

نیست … احساساتی نیست اما قلبش از سنگ هم نیست ، یه دختر

متفاوت ، یه دختر که رفتارای خاصش آدمو جذبش میکنه !! دلیل این

رفتاراش چی میتونه باشه ؟؟


غرور ؟؟ غرور برای چی ؟! بخاطر داشتن چهره ی جذاب ؟ شاید … میوه ی

ممنوعه ی داستان کیه ؟؟ چرا ممنوعه ؟؟ یعنی میشه این ممنوعیت

برداشته بشه ؟؟
توی یه خونواده متوسط رو به بالا زندگی میکنه ، توی یه خونه ی فوق

العاده و خونواده پر جمعیت ، برخلاف غیرتی بودن برادرش کاری رو دنبال

میکنه که بهش علاقه داره !! این کار چی هست ؟؟
نه هنریه نه فنی ، یه حرفه که شاید خیلی کم طرفدار داشته باشه اما

دختر داستان ما دوستش داره و برخلاف بی تفاوت بودن به یه سری چیزا

دنبالش میکنه ، توی همین راه با کسی آشنا میشه که …
که ؟؟ یعنی میتونه قلب دختر خاص داستان مارو تسخیر کنه ؟؟ این بین

چیزی رو از دست میده که خیلی براش مهمه ، نه تنها برای اون ، برای

همه ی آدما مهمه … چرا ؟؟ مگه گناهش چیه ؟؟ یعنی بدون داشتن اون

هم میتونه زندگی کنه ؟؟ میتونه مثل سابق رفتار کنه ؟؟
پسر داستان چی ؟؟ میتونه با نبودش کنار بیاد ؟؟ مطمئنا حدسش براتون سخته !!
باید خوند تا فهمید

 

دانلود رمان پایانِ تلخ اندروید،pdf،جاوا

 

نام رمان:پایانِ تلخ (جلد اول)
نویسنده : Maryam_23
ژانر:عاشقانه ، معمایی
خلاصه:
داستان از زبون اول شخصه … اول شخص ما پسریه که فوق العاده

احساساتی و مهربونه … بر خلاف پسرای دیگه غرور نداره ، همیشه می

خنده !! ساده ست و ساده زندگی می کنه ، ساده می پوشه ، ساده

رفتار می کنه …
نیازی به شناختن نداره … چون خودشه !!


پسر داستان ما دلباخته ی دختر خالشه که خب شوهر خالش به هر

دلیلی با ازدواجشون مخالفه … این بین اتفاقاتی میفته که پسر تصمیم

می گیره عوض بشه ، می خواد وجود خدا رو انکار کنه چون فکر می کنه

مسبب تموم اتفاقات خدا بوده …
وارد حرفه ای میشه که همیشه ازش کناره گیری می کرده ، چون می

خواد به خدا ثابت کنه که بدون اون هم می تونه موفق باشه … اما آیا می

تونه ؟؟
اتفاقاتی میفته که پسر متوجه میشه از سادگیش سواستفاده شده و رو دست خورده و ..

همونطور که موهام رو با حوله خشک می کردم به طرف حیاط رفتم و بلند گفتم :
_کیه ؟؟
صدای نازش به گوشم رسید :
_باز کن می فهمی …
لبخند زنون سریع دمپایی هامو پوشیدم و حوله رو پرت کردم کنار در و از پله های ایوون پایین رفتم … تند خودمو رسوندم پشت در … دستی به موهام کشیدم و درو باز کردم … زیباتر از همیشه جلوم ظاهر شد … لبخند زد و گفت :
_سلام …
محو صورتش شده بودم … با نیش باز گفتم :
_سلام بروی ماهت …
ناز خندید و گفت :
_تعارف نمی کنی بیام تو ؟
سریع کنار رفتم و گفتم :
_مگه می شه ؟؟ بیا تو عزیزم …
آروم و با لبخند از کنارم رد شد …فقط خدا می دونست چقدر این دخترو

 

دانلود رمان ایستادم جاوا ، اندروید ، pdf، ایفون ، تبلت

نویسنده : راضیه درویش زاده

ژانر:عاشقانه

خلاصه:

ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ “ﻫﯿﭽﮑﺲ ” ﺩﺳﺖ ﺍﺯ “ﺍﺭﺯﺷﻬﺎﯾﺖ ” ﻧﮑﺶ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ ،

ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ “ﻣﻦ” بی ارزش..ارزش!!

زمانی ارزش این کلمه رو فهمیدم که از من فقط یک “من”بی ارزش مونده بود..نمیدونم شاید یادم رفته بود مهربونی

و سادگی باعث نمیشه ساده لوح هم بشم و خیلی راحت غرورمو بشکونم ..اره یادم رفته بود که اگه میخوام مهربون

باشم باید غرورمو نگه دارم..یادم رفته بود مهربونی با غرور قشنگ تره. یادم رفته بود

سادگی و سادلوحی اصلا مث هم نیستن.

شاید من اصلا ساده نبودم و ساده لوح بودم شاید هم اصلا مهربون نبودم و غرور نداشتم

و این باعث میشد مهربون به نظر بیام..

چون الان میخوام دیگه مهربون نباشم دیگه ساده نباشم میخوام پاشم وایسم اینبار

غرورِ که توی من حرف اولو میزنه اینبار میخوام ایستاده بجنگم..

بجنگم با کسایی که یه روز غرورمو زیر پا له کردن اینبار میخوام دیگه زمین نخورم..

دیگه میخوام بشم یک “من” باارزش..منی که بهم

افتحار کنن نه با ترحم نگام کنن..آره یادم رفته وجود من با ارزشِ..من یه دخترم..

دختری که ارزشش تو جامعه بالاس دیگه نمیخوام با وجودم باعث بی ارزشی اسم دختر بشم..

میخوام بشم یک “منِ” باارزش..ایستادم چون دیگه نمیخوام ترحم انگیز باشه..ایستادم چون من با ارزشم..

ایستادم چون مغرورم..ایستادم چون من یک دخترم..

 

قسمتی از رمان ایستادم :

با صدای غرغرای مامان که داشت بجون من میزد سرمو از تو گوشی در اوردم
-جووونم مامان
صداش اومد:زرمارو جووونم ۳ساعته دارم صدات میکنم بسوزه همون گوشیت که دیگه دیوونم کردی ۲۴

ساعت تو اون خراب شد دور گوشیتی از تو آیینه به خودم لبخند زدم ولی میتونستم قسم بخورم اگه مامانم

با این وضع منو میدیدحتما میکشتم خنده ریزی کردم گوشیو انداختم رو تخت از رو تخت پریدم پایین و اومدم

بیرون مامان داشت از پله ها میومد بالا با حرص و خشم نگام میکرد بدجور خندم گرفته بود سریع سرمو

انداختم پایین و با احتیاط از کنارش رد شدم هنوز ۲پله بیشتر نرفته بودم که صدای گوشیم اومد

 

دانلود رمان ظهور تریبل ها ( جلد دوم رمان ولهان )

دانلود رمان ظهور تریبل ها ( جلد دوم رمان ولهان )

دانلود رمان ظهور تریبل ها ( جلد دوم رمان ولهان )

نویسنده : ❤️Ava20

ژانر : ترسناک

خلاصه :
سالها گذشت و گذشت تا رسید به زمانى که دوقلو ها بزرگ شدن ، بدون مادر و بدون پدر ، مثه یه انسان معمولى ! اما ! این دوقلو ها از تغییراتى که وجودشون کرده و میکنه ! متعجبن ! و این باعث میشه برن دنبال اینکه چرا الکى زخمى میشن ! یا چرا همیشه احساس میکنن دور برشون آدمایى هستن که اونا رو زیر نظر دارن ! کم کم این دو تا براى فهمیدن حقیقت میفهمن کین و زندگیشون کاملا از هم جدا میشه و …

دانلود رمان ولهان جاوا، اندروید،pdf، ایفون

مقدمه :
آى ایستاده بر زمین پدران !
خون پدران پنهان شده در این زمین !
خون فرزندان پنهان شده در این زمین !
خون مادران پنهان شده در این زمین !
با صداى ترسناک میترسانى مارا !
با صورت ترسناک میترسانى مارا !
آه صورت کوچک فرزندان !
مقابل صورت ترسناک تو !
آه دستان کودکیشان !
در صداى ترسناک تو!
ستارگان جنوبى گریه میکنند !
در دره هاى طلایى !
همه قهرمانان جمع خواهند شد !
همه فریاد خواهند زد !
گرگ مردنیست!
زمین طلایى خواهد شد !
دره قهرمانان!
پر از ستاره در غبار طلایى !
میخواندند اهنگ هاى رهایى !

قسمتی از رمان ظهور تریبل ها :

نور گرم و نوازش دهنده خورشید روى صورت مهتابى و زیبای دخترک نشست ، با غر غر از خواب بیدار شد و دستش را جلوى صورتش گرفت تا نور خورشید بیشتر از این چشمش را نزند.
_ اه متنفرم از خورشید !
خودش را پایین کشید و از تخت پایین پرید ، به اتاق درهم و کثیفش نگاه کرد ، لبخند عمیقى زد و با خود گفت :
_ نمیدونم چرا همیشه از کثیفى خوشم میاد !
بوى لجن و کپک در اتاقش را با لذت بویید و بعد از عوض کردن لباسهایش از اتاقش خارج شد ، عمو بهروز و عمو یاشارش روى میز نشسته و مشغول خوردن صبحانه بودند ، با دیدن دخترک لبخند زدند و عمو بهروزش گفت :
_ به ، اطلس خانوم نفس خودم بیدار شدى ؟! بیا صبحانه بدم

دانلود رمان در پس ابرها جاوا ، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان در پس ابرها

دانلود رمان در پس ابرها

رمان: در پس ابرها
نویسنده :  Atefeh_Nicktalab
ژانر:اجتماعی… عاشقانه… معمایی…

❌کپی و انتشار این رمان غیر از سایت نگاه دانلود ممنوع است و پیگرد قانونی دارد. ❌

خلاصه:
همیشه یادمان باشد در پس ابرها، رازی همچون ماه پنهان است و با برملا شدنش

زندگی خیلی ها تحت شعاع قرار میگیرد…
زندگی دو خواهر به نام های نهال و نازنین، با پدید آمدن یکی از همین ماه های رازآلود از

پس ابرهای پنهانکار، در آسمان حقیقت، از این رو به آن رو میشود…

رازی که نشان میدهد، نازنین دزدیده شده است…

مقدمه:
می خواهم برگردم به روز های کودکی…
آن زمان ها که پدرم تنها قهرمان من بود…
عشق تنها در آغوش مادرم خلاصه میشد…
بالا ترین نقطه ی زمین، شانه های پدر بودند…
بدترین دشمنم و بهترین دوستم، خواهرم بود…
تنها دردم زانو های زخمیم بودند…
تنها چیزی که میشکست، اسباب بازی هایم بود…
و معنای خداحافظ، تا فردا بود…
اما…
وای از حالا…
و وای از…
حقیقت…
حقیقتی پنهان در پس ابرها…
حقیقتی که با برملا شدنش، شد تیشه ای بر ریشه ی من و تنها کسم…
و امان از سکوتی که…
درونمان را پنهان کرد…

قسمتی از رمان در پس ابرها:

به آسمان آفتابی بهاری نگاهی انداختم… به خاطر تابش شدید و سوزان خورشید داغ چشمهایم جمع شد

و دستم سایبان چشمانم…
نفس عمیقی کشیدم و داخل قبرستان شدم…سریع سنگ قبرشان را پیدا کردم…

نگاهی به اطراف انداختم و بین هر دو قبر نشستم و دستی بر روی قبر ها کشیدم…
اشک در چشمانم جوشید…خیره شدم به دو سنگ سیاه و سرد…
اشکهایم راه خودشان را پیدا کردند و مسیر گونه ها تا چانه ام را درمی نوردیدند…

هر قطره شان گونه هایم را تر میکرد…
این دل بازهم بدجوری هوایشان را کرده بود…با اینکه چند ماهی از مرگشان میگذشت،ولی هنوز با این

حقیقت تلخ کنار نیامده بودم…
درست مثل روز اول مرگشان اشک ریختم…

دانلود رمان رقص دل جاوا ، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان رقص دل

ژانر: اجتماعی … عاشقانه

 

خلاصه :

آیلار صدر.. یه دخترِ آروم..که دنیای دخترونه و شیطنتهاش به دلیل بیماریش کم رنگ تر از بقیه

شده… طی سالهای متوالی کمبود های روحی زیادی رو سپری کرده.در این بین، تنش های اخیر

اونو عصبی تر از هر وقتی کرده
اما نتیجه این تنهایی در اواخر خودشو ببشتر به رخ میکشه.. آشنایی با یه فرد جدید!
یه ادم.. که در کنار غرور و صلابتش حامی خوبی میتونه باشه .. محکمه..پخته و تجربه دیده ست

…یه حامی که وجودش میتونه سراسر از حسهای خوب باشه..

 


و همین باعث میشه تا فصل جدیدی از کتاب زندگی آیلار با تمام اتفاقات گوناگونش رقم بخوره..
فرنوش گل محمدی .(miss farnoosh)

باران که ببارد …..
عطش قطره ها بر زمین سیلی میزند
طنین بودنت را جایی کنار گوشهایم زمزمه کـن
برای ر**ق*ص و پرواز دلم ،
این زمین
فقط
ساز صدایت را کم دارد
تو ملودی هارا بنواز
من دلم را پابه پایت
همگام میرقصانم
:. رقــص دل :.
معنی حقیقی لالایی وقتی برام به واقعیت تبدیل و تداعی میشد که خانم سعادت دبیر ادبیات با اون صدای نازک و ریزش در حالیکه به اطرافش کوچکترین توجهی نداشت و تو عمق شعر غرق شده بود هر بیت رو با شور و هوای خاصی خاصی میخوند:
– سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت
اتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دلبر دوری بگداخت
جانم از اتش مهرخ جانانه بسوخت
نگاه اخرم با دیدن جمعیتی از دختران سورمه ای پوش به خواب رفته یا در حال چرت مصادف شد، کمی بعد پلکام با سنگینی خاصی روی هم افتاد و